موزه جنایت

«موزهی جنایت پاستور»:

کالبدشکافیِ اتاق فرمانِ سرکوب؛ وقتی دیوارهایِ «بیت» سخن میگویند

برای بیش از چهار دهه، مجموعهی پاستور و دیوارهایِ بلندِ «بیت»، سیاه چالهای بود که نور حقیقت به آن نفوذ نمیکرد. مکانی که هوادارانِ سادهلوح آن را «حرمِ امنِ ولایت» و مرکزِ «تصمیماتِ الهی» میپنداشتند. اما امروز، با فروریختنِ هیمنهی امنیتی و تسخیرِ این دژِ فرعونی، آنچه از پسِ پردههای ضخیم و دربهای ضدسرقتِ اتاق فرمانِ سرکوب بیرون جهید، نه معنویت بود و نه درایت؛ بلکه بوی تعفنِ خون، خیانت و عیاشیِ افسارگسیختهای بود که زیرِ عبایِ تزویر پنهان شده بود.
۱. اتاقِ فرمانِ خون؛ اسنادی که بویِ باروت میدهند
در قلبِ ساختمانِ شورای عالی امنیت ملی، جایی که لایههای بتنی مانع از شنیدنِ صدایِ فریادهای خیابان میشد، «اتاقِ وضعیت» قرار داشت. بر روی میزهای آبنوس و مانیتورهای عظیمِ دیواری، نقشهی ایران نه به عنوان یک کشور، بلکه به عنوان یک «میدانِ شکار» ترسیم شده بود.
اسنادِ کشفشده با مُهرهای «بهکِلی سرّی»، پرده از حقیقتی هولناک برمیدارند: دستوراتِ کتبی با امضایِ لرزانِ پیرمردِ پناهگاهنشین برای «شلیکِ بیمحابا به ناحیهی سر و گردن» در شهرهای ایلام و کردستان. اینجا جایی بود که جانِ انسانها در اعداد خلاصه میشد. در حالی که مداحانِ جیرهخوار از «رأفتِ اسلامی» دم میزدند، در این اتاق، سردارانِ فربه بر سرِ میزانِ دوزِ گازهای سمی برای مدارسِ دخترانه چانه میزدند. پاستور، نه یک نهادِ حاکمیتی، بلکه «اتاقِ جنگِ یک فرقه علیه یک ملت» بود.
۲. از سجادههایِ ریا تا جامهایِ بلور؛ کالبدشکافیِ نفاق
تکاندهندهترین بخشِ تسخیرِ پاستور، ورود به بخشهای خصوصی و رفاهیِ «آقازادهها» و خواصِ بیت بود. جایی که تضادِ طبقاتی به اوجِ وقاحتِ خود میرسد. در پشتِ اتاقهایی که با شعارهای مذهبی و عکسهای فریبنده تزئین شده بودند، تالارهایی کشف شد که مخصوصِ عیاشی و خوشگذرانیِ «ژنهای خوک» بود.
کشفِ گرانقیمتترین مشروباتِ الکلی، ابزارهایِ قمار و مدارکِ خریدهایِ میلیاردی از برندهایِ لوکسِ غربی، آن هم درست در زمانی که مردم برای یک سطلِ ماست زیرِ شلاقِ تورم بودند، تیرِ خلاصی بر باورهایِ «ذوبشدگان در ولایت» است. پاستور ثابت کرد که «زهدِ رهبری» تنها یک دکورِ تئاتر برای فریبِ تهیدستان بود تا ثروتِ ملی را با خیالی آسوده در حلقومِ خاندانِ غارتگرش بریزد.
۳. قداستزدایی از تابو؛ دیوارهایی که دیگر نمیترسانند
پایانِ پاستور، پایانِ یک «دورانِ روانی» است. مکانهایی که روزی بر زبان آوردنِ نامشان لرزه بر اندام میانداخت، اکنون به موزهیِ عبرتِ تاریخ تبدیل شدهاند. معترضانی که با کفش بر روی صندلیهایِ شورای عالی امنیت ملی نشستهاند، در واقع بر رویِ جسدِ «ابهتِ کاذبِ استبداد» پا میکوبند.
نشان دادنِ توالتهایِ طلایی و پناهگاههایِ اشرافیِ خامنهای به مردمی که در حلبیآبادها زندگی میکنند، یعنی پایانِ همیشگیِ افسانهی «علیوار زیستن». دیگر هیچ آخوند یا سرداری نمیتواند مدعیِ سادگی شود؛ چرا که ایران دیده است که در اعماقِ زمین، دیکتاتور و خاندانش چگونه ثروتِ یک نسل را به لجن کشیدهاند.
۴. آرشیوِ جنایت؛ لیستِ سیاه در دستِ ملت
در گاوصندوقهایِ مخفیِ بیت، علاوه بر طلا و جواهرات، گنجینهای دیگر نهفته بود: لیستِ حقوقبگیرانِ سایبری، مخبرانِ خارج از کشور و اسامیِ کسانی که در ازایِ دریافتِ اقامتِ اروپا، اطلاعاتِ مبارزان را میفروختند. این آرشیو، اکنون در دستِ «کمیسیونِ حقیقتیابِ مردمی» است. پاستور دیگر پناهگاهِ شما نیست؛ پاستور اکنون به «سندِ جرمِ» شما تبدیل شده است. از این پس، هر کسی که در آن اتاقها نشست و حکمِ قتلی را امضا کرد، نامش در «موزهی جنایت» به عنوانِ لکهی ننگِ تاریخِ ایران ثبت خواهد شد.
نتیجهگیری: وقتی فرعون برهنه میشود
«موزهی جنایت پاستور» سندی است بر این حقیقت که هر چه حصارهایِ یک نظام بلندتر باشد، فسادِ درونِ آن عمیقتر است. رژیمِ ولایت فقیه در پاستور دفن شد؛ نه به دستِ ارتشهای خارجی، بلکه به دستِ حقیقتِ برهنهای که از میانِ پروندههای خونی و بطریهایِ شکسته بیرون آمد.
امروز پاستور بویِ آزادی میدهد، چون دیگر هیچ «سایه مُقدسی» در آنجا وجود ندارد. ایران آموخت که هیچ مکانی تابو نیست و هیچ حاکمی مقدس؛ مگر آنکه در پیشگاهِ ملت و در اتاقهایِ شیشهای پاسخگو باشد. خورشیدِ آزادی بر ویرانههایِ پاستور میتابد و نقابِ نفاق برای همیشه از چهرهی استبداد افتاده است.

نرگس هاشمی سوئد
2026-03-04