گرگها در تاریکی

«گرگها در تاریکی»:
جنگِ خونینِ باندهای قدرت بر سرِ میراثِ ویران

هنوز جسد علی خامنهای در اعماق پناهگاه بتنیاش سرد نشده بود که نقابهای تزویر کنار رفت و چهرهی کریهِ قدرتطلبی از پشتِ ریشهای آنکارد شده و چفیههای ریاکارانه بیرون زد. در حالی که بوقهای تبلیغاتی نظام، مردم را به «عزای عمومی» فرا میخوانند و مداحان جیرهخوار برای «فقدان عظیم» مرثیه میسرایند، در راهروهای تاریک بیت و ستاد کل نیروهای مسلح، گرگهای ولایت به جان هم افتادهاند. جنگ برای تصاحب «صندلیِ خالی»، نه یک رقابت سیاسی، بلکه یک تصفیهی خونین است که در آن، برادر به برادر رحم نمیکند.
۱. مجتبی خامنهای؛ رویای خلافت در برابر واقعیتِ سقوط
مجتبی، که سالها در سایهی پدر، تارهای عنکبوتیِ قدرت و ثروت را تنیده بود، اکنون خود را در برابر واقعیتی عریان میبیند: «او دیگر سایهای ندارد». تلاشهای سراسیمهی او برای بیعت گرفتن از لایههای ارشد سپاه، با دیوار سختِ سردارانی برخورد کرده که خود را وارثان بر حقِ سفرهی انقلاب میدانند. او که سودای «خلافت موروثی» را در سر میپروراند، حالا متوجه شده است که در منطقِ قدرتِ آخوندی، «آقازادگی» تنها تا زمانی اعتبار دارد که «آقا» زنده باشد. درگیریهای مسلحانه در حریم بیت رهبری در ساعتهای اولیهی پس از مرگ دیکتاتور، نشاندهنده آن است که مجتبی برای حفظ میراث پدر، حاضر است تهران را به حمام خون تبدیل کند.
۲. قالیباف و تکنوکراتهای فاسد؛ کمین برای «ردای رهبری»
محمدباقر قالیباف، سردارِ همیشه در صحنهی فساد و سرکوب، اکنون با استفاده از ویترینِ مجلس و شورای عالی امنیت ملی، به دنبالِ کودتایِ سفید است. او که تشنهی قدرت است، سعی دارد با جلب حمایتِ بخشی از بدنهی ارتش و تندروهای میانه، خود را به عنوان «مردِ نظم و امنیت» در دورهی گذار جا بزند. اما رقابت او با باندهای پایداری و یارانِ مجتبی، فضای پاستور را به انبار باروتی تبدیل کرده که هر لحظه آمادهی انفجار است. برای قالیباف، مرگ خامنهای نه یک فاجعه، بلکه «فرصتِ طلایی» بود که دههها انتظارش را میکشید.
۳. سپاه پاسداران؛ یک ارتش و صد پادشاه
بزرگترین شوک برای بدنه نظام، فروپاشیِ یکپارچگی در سپاه است. سردارانِ فربهی که هر کدام هلدینگهای اقتصادی و کارتلهای قاچاقِ خود را دارند، اکنون حاضر نیستند زیر بارِ فرمانِ یک رهبر جدید (چه شورا و چه فردی) بروند. جنگ قدرت بین «قرارگاه ثارالله» و «اطلاعات سپاه»، پایتخت را به مناطق تحت نفوذ باندهای مختلف تقسیم کرده است. آنها که روزی برای سرکوب مردم در ایلام و کردستان با هم مسابقه میدادند، حالا لولهی تفنگهایشان را به سمت شقیقهی یکدیگر گرفتهاند تا سهم بیشتری از بقایایِ ثروتِ غارتشدهی ملت به چنگ آورند.
۴. بدنه نظام؛ قربانیانِ یک فریبِ بزرگ
این مقاله پیامی صریح برای بسیجیان و نیروهای یگان ویژه دارد: «شما برای چه کسی میجنگید؟»
در حالی که شما در خیابانها با خشمِ بر حقِ ملت روبرو هستید و سینهی خود را سپرِ نظامی کردهاید که نفسهای آخر را میکشد، سرداران و آقازادههایتان در اتاقهای دربسته، بر سرِ جانشینی و تقسیم غنایم، مشغولِ معامله و حذف یکدیگرند. آنها حتی برای خونِ «رهبرشان» هم ارزشی قائل نیستند و تنها به فکر نجاتِ جزیرههای قدرتِ خود هستند. وحدتی که از آن دم میزدند، سرابی بود برای آنکه شما را به کشتن بدهند تا خودشان در پناهگاهها بر سرِ قدرت چانه بزند.
نتیجهگیری: پایانِ سیرکِ ولایت
جنگ گرگها در اسفند ۱۴۰۴، نشانهی قطعیِ پایانِ جمهوری اسلامی است. سیستمی که تنها با تکیه بر «کیش شخصیت» یک نفر زنده بود، حالا با حذف آن فرد، دچارِ «خودخوری» شده است. این جنگ، برندهای نخواهد داشت؛ چرا که سیلابِ خشمِ ملت، تمامِ این گرگهایِ گرسنه را با هم در خواهد نوردید.
عزاداریهایِ حکومتی را باور نکنید؛ اینها گریه برای رهبر نیست، اینها زوزهی گرگهایی است که از تاریکیِ پیشِ رو میترسند. صندلیِ رهبری، امروز به صندلیِ الکتریکی تبدیل شده است که هر کس بر آن بنشیند، با جرقهی خشمِ ملت خاکستر خواهد شد.

ادریس هاشمی سوئد
2026-03-01