وقتی شکنجهگران، خود موشِ آزمایشگاهی میشوند
سالها بود که دیوارهای بلندِ بازداشتگاههای «ثامن» و «۲۰۹» اوین، حاشیه امنی برای موجوداتی بود که خود را خدایانِ روی زمین میپنداشتند. موجوداتی که پشتِ نامهای مستعار پناه میگرفتند و در تاریکیِ اتاقهای بازجویی، شنیعترین جنایات را علیه بشریت مرتکب میشدند. اما اسفند ۱۴۰۴، ورق برگشته است. امروز، این «شکارچیانِ» دیروز هستند که در تلهی خشمِ ملت گرفتار شدهاند و مانند موشهای هراسان، به دنبال راه فراری در میان ویرانههای یک سیستمِ در حال سقوط میگردند.
۱. فرار با چهرههای عاریتی؛ پایانِ افسانهی اقتدار
گزارشهای مستند نشان میدهد که تعدادی از بازجویانِ دانهدرشت، که دستشان تا مِرفَق به خونِ جوانانِ قیامِ ۱۴۰۴ آلوده است، با مبالغی کلان به دنبال جراحیهای پلاستیک و تغییر چهره هستند. آنها که روزی با غرور، کابل بر کف پای زندانی میکوفتند، اکنون با پاسپورتهای جعلی و گریمهای مضحک، در صفِ خروج از مرزها پرسه میزنند. اما یک حقیقتِ هولناک برای آنها وجود دارد: «عدالت، چهرهی جدید شما را پیش از آنکه در آینه ببینید، شناسایی کرده است.» چشمانِ بیدارِ ملت در فرودگاهها و پایانههای مرزی، لرزشِ دستانِ شما را پشتِ آن عینکهای دودی رصد میکنند.
۲. خیانت در آشیانه؛ پروندههایی که «خودیها» لو دادند
بزرگترین ضربه به شکنجهگرانِ «۲۰۹» نه از بیرون، بلکه از درونِ اتاقهای بایگانیِ خودشان وارد شده است. پرسنل ردهپایین، سربازانِ وظیفه و حتی منشیهایی که سالها شاهدِ جنایاتِ این جلادان بودند، اکنون برای خریدِ «اماننامه» از سوی مردم، لیستهای دقیقِ هویت، آدرسِ خانههای تیمی، شماره پلاک خودروها و حتی نامِ مدارسِ فرزندانِ این شکنجهگران را به هستههای مقاومت تحویل دادهاند.
امروز، بازجویِ «ثامن» وقتی به چهرهی همکارش نگاه میکند، باید از خود بپرسد: «آیا او همانی است که دیشب آدرسِ مخفیگاه من را برای کانالهای انقلابی فرستاد؟» رژیم از درون دچارِ خودخوری شده و این پارانویا، کشندهتر از هر سلاحی، سازمانِ سرکوب را فلج کرده است.
۳. هیچ اتاق تاریکی باقی نمانده است
ادبیاتِ تهدیدآمیزِ ما، نه از روی کینه، بلکه از رویِ یک واقعیتِ میدانی است: «دورانِ پنهان شدن پشتِ نامهای مستعار به پایان رسید.» اگر تصور میکردید که با نامهای «علوی»، «رئوف» یا «برادر مجتبی» میتوانید تا ابد در سایه بمانید، سخت در اشتباه بودید. امروز، تمامِ آن اتاقهای تاریک که در آن به دختران و پسران این سرزمین توهین کردید، توسطِ نورِ آگاهیِ جمعی روشن شده است. ما میدانیم در کدام ویلا در شمال، در کدام آپارتمان در اندرزگو و در کدام خانهی تیمی در کرج، بزدلانه کِز کردهاید.
۴. پیامی به پیادهنظامِ سرکوب؛ آنها شما را تنها میگذارند
خطاب به نیروهایی که هنوز کورکورانه از دستوراتِ بازجویان ارشد اطاعت میکنند: به رؤسایتان نگاه کنید! آنها در حالِ جمع کردنِ دلارهایشان و فرار به ونزوئلا و روسیه هستند، در حالی که شما را در برابرِ خشمِ یک ملتِ زخمی تنها میگذارند. بازجویانی که شما را به شکنجه تشویق میکردند، اکنون حتی نامِ شما را هم به یاد نمیآورند. آنها شما را قربانی میکنند تا خودشان چند ساعت بیشتر زنده بمانند.
نتیجهگیری: شکارِ بزرگ در راه است
اسفند ۱۴۰۴، فصلِ شکارِ شکنجهگران است. فرار با چهرهی تغییریافته، تنها اعترافی است به «گناهکاری» و «حقارت». شما نه سردار بودید و نه پاسدارِ ارزشها؛ شما تنها شکنجهگرانِ ترسویی بودید که در پناهِ قدرت، قلدری میکردید و حالا که قدرت فروریخته، حتی سایهی خودتان را هم با تیر میزنید.
پروندههای شما روی میز است، آدرسهایتان در دستِ جوانانِ محلات و حکمِ شما در قلوبِ میلیونها ایرانی امضا شده است. فرار کنید، اما بدانید که زمین برای شما کوچک شده است. «۲۰۹» دیگر زندانِ ما نیست؛ «۲۰۹» اکنون تمامِ دنیایی است که در آن، شما زندانیِ ترسِ خود شدهاید.